شناسهٔ خبر: 34179 - سرویس مسکن و شهرسازی
نسخه قابل چاپ

دانشیار دانشگاه شهید بهشتی مطرح کرد؛

تغییر اقتصاد خطی شهرهای ایران به اقتصاد چرخه‌ای/ شکل‌گیری توسعه پایدار شهری با اصلاح ساختار اقتصادی

مظفر صرافی مظفر صرافی صاحبنظر در حوزه شهرسازی معتقد است: معیارهای سنجش پایدار، میزان جمیعت، سرانه و الگوی مصرف است و اقتصاد ایران اقتصادی خطی است که باید برای پایداری شهری به اقتصاد چرخه‌ای تبدیل شود.

به گزارش پایگاه خبری وزارت راه و شهرسازی، دکتر مظفر صرافی دارای دکترای برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای از کشور کانادا و دانشیار دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهیدبهشتی در گفتگویی مشروح به بیان نقطه‌نظرات و دیدگاه‌های خود درباره معنای پایداری در شهر امروزی پرداخت.

وی معتقد است که پایداری شهر در گرو اقداماتی همساز در راستای عدالت‌اجتماعی، زیست‌مندی اقتصادی و تعادل اکولوژیک است و تاثیرگذارترین عامل در شکل‌گیری توسعه پایدار شهری، اقتصاد است. از دیدگاه این صاحبنظر در حوزه شهرسازی، معیارهای سنجش پایدار، میزان جمیعت، سرانه و الگوی مصرف است و اقتصاد ایران اقتصادی خطی است که باید برای پایداری شهری به اقتصاد چرخه‌ای تبدیل شود.

تعریف توسعه پایدار و شهرپایدار چیست؟

توسعه­ی پایدار در واقع به معنی زیستن در حد و اندازه­ی محیط زیست است. لذا شهری پایدار شامل و سوخت و ساز (متابولیسم) ویژه خود بوده تا آن چه را که یک شهر می­گیرد (درون داد) و یا پس می­دهد (برون داد) باید متناسب با ظرفیت اکولوژیک آن مکان و منطقه­اش باشد. ما در توسعه پایدار باید متناسب با آن چیزی که به صورت تجدید پذیر در اختیارمان قرار گرفته است، مصرف­مان را محدود و کنترل کنیم تا از سرمایه­ی طبیعی کاسته نشود و نیز آن چه را که به طبیعت باز می­گردانیم باید متناسب با ظرفیت پالایش و جذب در طبیعت باشد تا خدمات پشتیبان حیات مختل نشود؛ باتوجه به مصرف بیش از اندازه­ی امروز بشر و آلودگی­های مختلف زیست­محیطی می­توان نتیجه گرفت که هم محدویت در منابع و هم تنگناهای محیطی را فراتر رفته­ایم. در واقع این گونه می توان تعبیر کرد که از سوئی از "اصل" سرمایه طبیعی (و نه "سود" آن) داریم مصرف می­کنیم و از سوی دیگر، آنقدر پسماند و پساب و انتشارات به محیط می­ریزیم که نمی­تواند جذب کند (بالا می­آورد!) و به این پدیده آلودگی می­گوییم. حال با توجه به سهم روزافزون جمعیت شهری جهان و آلودگی های ناشی از آن­ها، جنبش­های بسیاری در خصوص شهر پایدار برای مقابله با تهدیدات زیست­محیطی بوجود آمده است. از جمله کشورهای آمریکای شمالی روال طی شده توسعه خود را مورد نقد و بازنگری قرار داده­اند و راهکارهایی در خصوص فشرده سازی شهر­ها، هوشمند شدن رشد شهری، توسعه با محوریت حمل و نقل عمومی و نو­شهرگرایی داده شد که برخی این بازنگری­ها و طرح ها نشان دهنده­ی بازگشت به زندگی اجتماعی شهر همچون دوران پیش از خودرو-محوری، مصرف­زدگی و فردگرائی افراطی کنونی است.

تاثیرگذارترین عامل شکل گیری شهر پایدار کدام است؟

هرچند نیل به شهری پایدار مجموعه­ای هماهنگ از اهداف و اقدامات با سرلوحه­ی عدالت اجتماعی، زیست­مندی اقتصادی و تعادل اکولوژیک را می­طلبد، لیکن اقتصاد را می­توان تاثیرگذار­ترین عامل در شرایط حاضر دانست. در واقع مشاهده­ی درهم ریختگی محیط زیست به پذیرش محدودیت زمین (چه از نظر منابع فراهم و چه از نظر ظرفیت جذب) ما را می­رساند که به اقتصادی اشاره دارد که در آن رشد نامحدود وجود ندارد. در این زمینه باید به دو نوع اقتصاد اشاره می­شود: الف- اقتصاد سبز، ب- اقتصاد اکولوژیک.  

تفاوت اقتصاد سبز با اقتصاد اکولوژیک برای شهر چیست؟

در اقتصاد سبز به دنبال راه کارهایی هستیم که اثرات و پیامد های ناشی از فعالیت های اقتصادی بر محیط زیست را کاهش دهیم که می­تواند در چارچوب اقتصاد حاکم باشد و در واقع معلول­های مشکل­آفرین را نشانه می­رود؛ در حالی که اقتصاد اکولوژیک با علل این ناپایداری در ریشه و تغییر بینش و رفتار اقتصاد کنونی سر و کار دارد. در بینش اقتصاد اکولوژیک، دلیل اصلی ناپایداری­ها (اعم از کاهش منابع و یا آلودگی­های محیطی) در تفکر اقتصاد نئوکلاسیک که خطی است، ردیابی می­شود؛ نوع تفکری که هزینه­های محیطی را برون­فکنی کرده و در نتیجه آنچه پایه­های حیات را از بین می­برد، اقتصادی می شود و ترویج می­یابد. در این اقتصاد خطی، فرض بر این است که هرچه بخواهیم منابع طبیعی به عنوان درون­داد وجود دارد (در حالیکه بسیاری از منابع تجدید­پذیر نیستند و یا با نرخی بیش از بازتولید مصرف می­شوند) و همچنین فرض است که هرچه بخواهیم می­توانیم به محیط بریزیم (در حالیکه آلودگی دلالت بر سرریز ظرفیت محیط دارد). اینکه ما هزینه­های بهره­برداری غیرپایدار را در حساب­های اقتصادی نمی­آوریم و نتیجه می­گیریم که فعالیتی اقتصادی است، فاجعه­ای مانند وضع محیط زیست کنونی ایران و جهان را به بار می­آورد! در حالی که در اقتصاد اکولوژیک، چرخه­ای از تبدیل برون­دادها به درون­دادها و در واقع بازگشت به چرخه­ی طبیعت مورد نظر است که رشد به شکل کنونی را نفی می­نماید، همانا رشد صفر اما توسعه­ی مثبت و به بیانی بهتر و نه لزوما بیشتر. در این ارتباط، شهر باید مواد و مصالح و انرژی را به گونه­ای مصرف کند که وقتی تبدیل به محصول نهایی شدند قابلیت برگشت به طبیعت را داشته باشند و به چرخه­ی طبیعت وارد شوند تا مجددا مورد استفاده قرار گیرند. شهری این­چنین بر پایه اقتصاد اکولوژیک مناسباتی پایدار با محیط پشتیبان حیاتش برقرار می­کند.

مراحل تحقق توسعه شهر پایدار کدام است؟

ابتدا توجه داشته باشیم تحقق موضوع پایداری را می توان در چهار مرحله­ی مرتبط با مصرف به این شرح جستجو کرد:

مرحله­ نخست: درصورت عدم نیاز به چیزی دلیلی برای مصرف کردن آن وجود ندارد.

مرحله­ دوم: کاهش مصرف آنچه ضروری است به کمترین میزان

مرحله­ سوم: استفاده­ی طولانی و چند باره از چیزهای مورد نیاز تا حد امکان

مرحله­ چهارم: بازگرداندن چیزهای مصرفی به چرخه­ی طبیعت.

با تسری این مراحل به موضوع یک شهر می­توان این تحلیل را ارائه داد که یک شهر در صورتی پایدارا ست که اقتصاد آن به صورت اکولوژیک عمل کند و این به معنی آن است که موضوعی به نام رشد کمی در هر موضوعی نباید داشته باشیم و این به دگرگونی بزرگی در خواسته­ها و سبک زندگی ما نیاز دارد که از نظر من این محرکه را تغییر اقتصاد پایه شهر تامین خواهد کرد. این موضوع یعنی عدم رشد برای بسیاری نگران کننده است (چراکه به ظاهر عدم افزایش نرخ رشد همیشه نشانه خوبی ندارد و برای مثال اگر یک مسئول مملکت در پایان گزارش­های سالانه خود بگوید رشدی در زمینه کاری خود نداشته بسیار وحشتناک به نظر می­آید در حالیکه اینگونه نیست؛ می­توان کیفیت بهتر و کمیت کمتر داشت.

در خصوص تحقق توسعه پایدار شهر همانطور که گفتم مجموعه­ای از ابعاد اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی لازمست. مثلا در ایران یک سوم جمعیت شهری زیر خط فقر قرار دارند که نمی­توان برای بهبود زندگی آن­ها به رشدی مشابه باقی شهروندان اندیشید. حتی همین حالا باید از رشد مصرف منابع و تولید آلودگی­های شهری کاست تا چه برسد به افزودن رشدی عظیم برای نیازمندان. پس اگر نمی­توان رشد داشت، باید تغییری در سهم­ها صورت گیرد تا عدالتی در توزیع فرآورده­های اقتصادی به وجود آید. برای درک این موضوع  مثال تقسیم کیک را میزنم: اگر کیکی را در نظر بگیریم که افرادی می­خواهند گرسنگی خود را با آن مرتفع سازند؛ عده ای هستند که به­رغم گرسنگی زیادشان تنها می­توانند قطعه­ی نازکی از کیک را استفاده کنند؛ در حالیکه عده­ی دیگری هم هستند که به اندازه­ی بیش از نیازشان از کیک استفاده می­کنند. برای حل این مشکل راه حل سنتی این است که قطر کیک را افزایش دهیم تا به گرسنگان سهم بیشتری عاید شود تا گرسنگی ایشان برطرف شود که به معنی اتکا به رشد است. اما در تفکر پایداری گفته می­شود که نباید قطر کیک را افزایش داد (همانا اشباع ظرفیت محیط) بلکه باید در سهم­ها تغییراتی ایجاد کرد؛ بنا براین در این دیدگاه، برای عده­ای رشد مثبت و برای عده­ای رشد منفی خواهیم داشت و البته حاصل جمع آن هیچ اتفاقی نخواهد داشت؛ حالا اگر به جای آن  کیک، کره­ی زمین را در نظر بگیریم باید گفت که اکنون کل ظرفیت زمین اشباع شده است و بهره برداری بیشتر یعنی  افزایش قطر کیک که سبب لطمه زدن به طبیعت و محیط زیست شده و آلودگی ها و چالش­های امروز را سبب شده است که اقتصاد خطی کنونی شهرها منادی آنست و این کاملا خلاف توسعه­ی پایدار است.

معیار سنجش پایداری یک شهر چیست؟

در این خصوص می توان به سه معیار اصلی اشاره کرد: یکم- میزان جمعیت در شهر، دوم- سرانه مصرف این جمعیت در آن شهر، سوم- الگوی مصرف ساکنان شهر. حاصل­ضرب این سه، بار شهر بر محیط را نشان می­دهد که کاهش این ردپا یعنی کاهش جمعیت، کاهش سرانه و نوع مصرف (اینکه چقدر همساز با طبیعت باشد) تا شهر پایدار باشد.

بگذارید مثالی داشته باشم که چرا الگوی توسعه کنونی جهان قابل تداوم نیست و باید به الگوی نوینی روی آورد: در حال حاضر چین و هند بیش از ۳.۵ میلیارد نفر جمعیت جهان را به خود اختصاص داده­اند (حدود ۴۰ درصد جمعیت کره­ی زمین).  این دو کشور در صدر کشور­هایی هستند که از نظر اقتصادی به شدت در حال رشد بوده اما سوالی که اینجا مطرح می­شود این است آیا کره­ی زمین می­تواند بار رشد این جمعیت را با الگوی توسعه کنونی تاب بیاورد؟ مسلما خیر! فقط کافیست مشابه الگوی مصرف آمریکائی بخواهند سرانه­ی مصرف منابع و تولید آلودگی چند برابری داشته باشند تا زمین را به ورطه­ی نابودی بکشانند.

ما اعتقاد داریم که توسعه پایدار برای همه (عدالت درون­نسلی) و برای همیشه (عدالت بین­نسلی) است و باید در نظر داشت که پایداری در واقع از طریق الگوی نوینی از زندگی که شهرها باید طلایه دارش باشند، شکل می­گیرد. شهر ها هم پایدار­ساز و هم ناپایدار­ساز می­توانند باشند؛ یعنی به عبارتی هم می توانند شهر "خوب" و یا شهر "بد" باشند و مانند شمشیری دو لبه عمل کنند. از سویی اگر قرار باشد تحول بزرگی در کره­ی زمین برای رسیدن به پایداری  اتفاق افتد، با ترک کردن فضای شهری و پناه به ناکجاآباد روستائی اتفاق نمی­افتد؛ ترک کردن شهر به عبارتی پاک کردن صورت مسئله است. باید با همین شهرها کار کرد. کنترل جمعیت امری است که باید با برنامه و سیاست­گذاری صحیح انجام شود و فرهنگ­سازی پایداری از طریق شهرها ترویج یابد و بسیاری از فناوری­های سازگار با  محیط و الگوهای سکونت اکولوژیک باید از دل شهرها تراوش کند.

آیا شهرهای کنونی ما، شهرهایی با معیارهای توسعه پایدار هستند؟

شهرهای ما در حال حاضر برآمده از منافع سرمایه­های بزرگ و با حداقل کنترل شهروندی شکل می­گیرند و همان اقتصاد خطی برآمده از الگوی توسعه­ی ناپایدار جهانی در آن حاکم است. از این­رو همه چیز در شهر مانند کالا قابل خرید و فروش می­شود و قواعد پایداری که در نگاه اقتصاد خطی و سوداگری سرمایه، غیراقتصادی است، در شهر جایگاهی ندارد. اینک ظرفیت­سازی در مدیریت شهری کشور برای تغییر جهت به سوی پایداری نیازی مبرم است.

آیا به صراحت می‌توان نتیجه گرفت که در کشورهیچ شهر پایداری وجود ندارد؟

بله دقیقا، اگر ما جمعیت هر شهر را ضرب در سرانه ی مصرف،  ضرب در الگوی مصرف کنیم می­توان تشخیص داد که یک شهر پایدار است یا خیر. در ایران، شهری پایدار وجود ندارد. در این خصوص باید گفت مثلا ما با موضوع انتقال آب بین­حوضه­ای مخالف هستیم و معتقدیم هر آنچه در طبیعت قرار دارد بر مبنای اصولی است که خداوند در طبیعت حاکم کرده است؛ اگر جا به جایی در آن صورت بگیرد ضد پایداری خواهد بود و درواقع با این کار یک ظرفیت دروغ به یک شهر یا منطقه تزریق کرده­ایم. موضوع دومی هم که از اهمیت بالایی برخوردار است، سرانه­ی مصرف است که نشان دهنده­ی میزان مصرف در یک جامعه است و افزایش این سرانه در ایران (آب، انرژی، زمین و مصالح) نشانه­ی ناپایداری شهرهاست. سومین موضوع، الگوی مصرف است که مربوط به سبک و سیاق زندگی می­شود. برای مثال ورود پلاستیک به محیط به هزاران سال برای آن­که جذب طبیعت شود، زمان نیاز دارد و بنابراین این­گونه­ تغییرات که به دورریزهای شهری اضافه شدند، حاکی از ناپایداری است.

به نظر شما اولین قدم برای رسیدن به توسعه پایدار در ایران چیست؟

به طور کلی برای رسیدن به پایداری ما نیازمند دگرگونی بزرگ بیش از هرچیز در بینش و فعالیت­های اقتصادی هستیم. اکنون متاسفانه زندگی همه­ی ما وابسته به نفت و بهره برداری از سوخت­های فسیلی است که این امر کاملا ضد پایداری و توسعه­ است. اگرچه سبب­ساز بسیاری از ناپایداری­ها شهرها بودند اما در عین­حال شهرها می­توانند پیشگام در ترویج دیدگاه و شیوه­ی زندگی پایدار باشند؛ زیرا شهرها محل آگاهی و نوآوری و انتشار اجتماعی آن­ها برای تغییر باشند؛ پس برای شروع باید به شهرها و اقتصاد اکولوژیک در آن­ها متکی شد.

برای آخرین سوال، آیا شما با توسعه پایدار در کنار بلندمرتبه سازی در شهرها موافق هستید؟

بلندمرتبه­سازی از دیدگاه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی  هم می­تواند خوب و هم بد باشد. اگر فکر کنیم که بلند مرتبه­سازی به عنوان سبکی از زندگی به الگوی زندگی مصرفی دامن می­زند و مثلا سرانه مصرف منابع را افزایش می­دهد، ضد قواعد پایداری است؛ اما ممکن است معکوس آن هم اتفاق بیافتد. درواقع  بلند­مرتبه­سازی می­تواند الگوی زندگی جمعی و مصرف اشتراکی و سرانه کمتر، مثلا زمین و انرژی را باعث شود که در این­صورت همراه قواعد پایداری اقتصادی و محیط­زیستی است. اگر بلندمرتبه­سازی به زندگی فردگرایانه­ی افراطی در سلول­های خودخواهانه ختم شود ناپایداری را باعث شده است ولی اگر باعث افزایش برخورد­های چهره به چهره و قوی شدن ارتباطات مردمی و همبستگی جمعی شود در مسیر توسعه پایدار اجتماعی قرار می­‌گیرد./

گفت و گو: دنیا عباسی کسبی

نظرات مخاطبان 1 1

  • ۱۳۹۵-۱۱-۱۶ ۲۲:۵۳علیرضا 0 0

    با تشکر از استاد گرامی دکتر صرافی.
                                

نظر شما